در این مقاله یادآوری می کنیم که هدف از آفرینش انسان در دو کلمه خلاصه می شود:

“خوشحالی” و “رشد”

در واقع این دو کلمه وجه تمایز بین انسان و سایر موجودات اعم از حیوانات، گیاهان و غیره را مشخص می نمایند.

خوشحالی به معنی، خوش نگه داشتن حال خود بصورت آگاهانه و هوشمندانه است.

این خوشحالی باعث می شود که فرد پویا، فعال و عاشق باشد.

با خوشحالی می توانیم به خودمان و اطرافیانمان، دوستان و افراد فامیل عشق بورزیم.

آیا تا بحال، طی روز از خود این سوالات را پرسیده اید:

آیا من امروز خوشحال بودم؟

آیا چیزی یاد گرفته ام؟

آیا به مهارت های من چیزی اضافه شده است؟

خوشحالی یک مهارت است که باید آموخته شود. به عبارتی یاد گرفتنی است که با تمرین ایجاد می شود.

اگر بتوانیم بابت داشته هایمان شکرگزار باشیم و قدر آنها را بدانیم و از بابت داشتن آنها خوشحال باشیم در واقع برای رشد و بهبود شرایط بهتر زندگی مان هم تلاش بیشتری می نماییم.

بدین ترتیب هدف مان که همانا بهبود شرایط زندگی است با خوشحالی مان منطبق می شود و این باعث ایجاد حس رضایت از زندگی می شود.

هنگامی که انسان شاد است خودبخود دوست دارد کارهای خوبی انجام دهد.

بعنوان مثال: نقاشی بکشد، خیاطی کند، کتاب بخواند، برای خودش و اطرافیان یک کاری بکند که رضایت بخش باشد، خدمتی یا سودی به اطرافیان برساند به عبارتی آن خوشحالی و شادی درونی خود را به بیرون خود منتقل می نماید.

این شادی ممکن است همراه با خلق یک اثر هنری باشد مثل نوشتن مطلبی دلنشین و تولید محتوای خوب، یا کشیدن یک تابلوی نقاشی و یا سرودن یک قطعه شعر و …

اگر به یک نفر شادی خود را منتقل کنیم و باعث ایجاد حس نشاط در دلش شویم و یا لبخندی بر لبش بنشانیم، در واقع حالش را خوب می کنیم.

افرادی که براحتی نمی توانند محبت کنند و عشق بورزند، افراد خوشحال و شادی نیستند و در درونشان غم دارند. در وجودشان نوعی نگرانی و اضطراب وجود دارد.

همانطور که گفته شد، وجه تمایز انسانها با سایر موجودات این است که انسان بصورت آگاهانه تصمیم به تغییر و بهبود شرایط زندگی خود می نماید و تلاش می کند تا بتواند رشد کند و حالش و اوضاع زندگی اش بهتر شود.

اما برای مثال، یک طاووس نمی تواند جوری زندگی کند که زیباتر دیده شود یا پرهای قشنگتری داشته باشد یا مثلا یک فیل نمی تواند تصمیم بگیرد که بصورت آگاهانه فیل قوی تری باشد یا مهربان تر باشد. چون اصلا حیوانات قدرت تصمیم گیری و حق انتخاب ندارند اما انسانها این ویژگی را بطور خاص دارند.

حتی سایر موجودات مثل درختان هم این اراده را ندارند بعنوان مثال یک درخت نمی تواند تصمیم بگیرد که رشد بیشتری داشته باشد یا پربارتر باشد و میوه های آبدارتری بدهد.

بنابراین، این خصوصیت فقط مخصوص انسان است که می تواند آگاهانه تصمیم بگیرد، رشد کند و زندگی بهتری برای خودش فراهم نماید.

کمک کردن به دیگران باعث ارتقاء زندگی شخصی ما می شود. حس سرخوشی همراه با احساس آرامش طولانی مدت، به ما می دهد و ما را تشویق می کند که در زندگی فعالتر و پویاتر باشیم.

کمک کردن به دیگران تا حد زیادی ما را از مشکلاتمان دور نگه می دارد و به ما این فرصت را می دهد که در فعالیت های معنوی شرکت نماییم. پرداختن به فعالیت های خیرخواهانه، باعث افزایش اعتماد به نفس ما می شود.

با کمک کردن به انسانها یا مراقبت و نگهداری از موجودات دیگر مثل حیوانات خانگی یا گل و گیاه، باعث می شود که از احساس انزوا و تنهایی خود بکاهیم.

هنگامی که به دیگران کمک می نماییم، فرصتی است که به داشته های خود بیشتر فکر کنیم و قدردان زندگی خود باشیم و افسوس نداشته هایمان را نداشته باشیم.

با خود بیاندیشیم که چقدر خوشبخت هستیم و این امکان را داریم که بتوانیم به هنموعان خود در حد خیلی کم کمک نماییم.

بنابراین، کمک کردن حس خوبی در ما ایجاد می کند و باعث افزایش اعتماد به نفس مان می شود، اضطراب و نگرانی ما را می کاهد، حس تعلق به ما می دهد. احساس تنهایی نخواهیم داشت، باعث می شود همه جوانب زندگی خود را نگاه کنیم و قدردان سلامتی و خوشبختی خود باشیم و آنرا با دیگران سهیم شویم.

توجه به نکات مثبت زندگی، باعث می شود که دنیا برایمان جای شادتری باشد و خودمان خوشحال تر خواهیم بود و مهم تر اینکه هر چقدر به دیگران خوبی کنیم در واقع به خودمان خوبی کرده ایم و حال دلمان بهتر خواهد بود.

با کمک کردن به دیگران یا حتی حیوانات خانگی، باعث می شود که شخص از بند خود رها شود.

“عشق ورزی” به سایر موجودات، حس آزادی و رهایی می بخشد و باعث رشد و تعالی بیشتر انسانها می شود.