یک شب زودتر از همیشه جلوی تلویزیون خوابم برد. پدرم تلویزیون را خاموش کرد و مرا صدا زد تا بیدار شوم و به رختخواب خود بروم.

اما اتفاقی که افتاد این بود، من در حالت خواب آلودگی بالش خود را به زیر بغل زدم و یک راست به دستشویی رفتم. گوشه بالش خود را زیر شیر آب گرفتم و آنرا شستم.

صبح که از خواب بیدار شدم، پدرم جریان را تعریف کرد، ولی من هیچ چیزی بخاطر نیاوردم.

گویا خواب بودم.