تا به حال برایتان پیش آمده که بعد از چند روز خوب کار کردن و نوشتن مطلب، دیگر دلتان با قلمتان یکی نیست و هر کاری می کنید نمی توانید چیزی بنویسید و ممکن است مدتها به صفحه سفید کاغذ یا صفحه لب تاپ خیره شوید اما نتوانید اقدام به عمل نوشتن نمایید؟

از دید دوستانی که اهل قلم هستند و حتی نویسندگان بزرگ، این حالت امری طبیعی است و جای نگرانی نیست.

از وقتی که این مطلب را فهمیدم خیالم راحت شد چون کم کم داشتم به خودسرزنشی و احساس تضعیف می رسیدم.

اینکه چرا دیگر نمی توانم بنویسم، ذهنم مدام مشغول بود اما دریغ از تراوش ادبی یا هنری و یا خلاقیتی.

امشب، استاد شاهین کلانتری، در پیج اینستای خود مطلبی نوشته بودند از کتاب “نقشه های شیطانی” نوشته هیو مک لیود ترجمه خانم زهرا فرجی با این مضمون:

“با آفریدن هر اثر تازه ای، حس می کنی حضورت در دنیا بیهوده نیست.”

احساس مفید بودن، مهم و محبوب بودن باعث می شود که انسان به خودش اعتماد کند و توانایی های خود را بیشتر به کار بگیرد.

 

“توصیه من به همه آنها یک چیز است، هر روز اثر هنری بیافرینید. وقتی هم می گویم اثر هنری، منظورم حتما یک تابلوی نقاشی، یک قطعه موسیقی یا اثر ادبی نیست. منظورم از اثر هنری، خلق چیزی است که از نظر خود فرد آفریننده پرمفهوم و قدرتمند باشد. قطعا هر کسی فقط خودش می داند این اثر چیست.”

هنگامی که نوشته ای را می نگاریم، اگر دچار کمال گرایی نشویم و یا حین نوشتن فقط به فکر ادیت یا ویرایش آن متن نباشیم و فقط بنویسیم بیشتر اوقات آن نوشته چون برگرفته از دل و منطق خودمان است بدل هم می نشیند. اما اگر مدام در فکر باشیم و فقط بگوییم باید چیزی بنویسم، هر چیزی هم بنویسیم چون از روی اجبار بوده و صرف اینکه عرصه را خالی نکنیم، ممکن است خیلی دلنشین هم نباشد.

نوشتن روزانه، کمک می کند که هم کمال گرا نباشیم و درگیر بهترین ها نباشیم و دیگر اینکه از اهمال کاری و تنبلی هم دور می شویم.

با نوشتن بیشتر عادت می کنیم که هر روز با انگیزه تر و با شوق بیشتر اقدام نماییم چون این کار به ما حس مفید بودن می دهد.

حس اینکه توانستم. بله “خواستم پس توانستم” عبارتی است که به هر کسی قدرت می دهد که در جهت رشد خودش قدم های بیشتری بردارد.

“مهم نیست چه کاری می کنی، چطور انجام دادنش مهم است. باید با آن برخورد کرد. چطورانجام دادن خیلی مهم است.”

انجام هر کاری با شوق و شور و با عشق کمک می کند که شما آن کار را به بهترین نحو خود انجام دهید.

مداومت در کار باعث می شود که روز به روز در آن کار مهارت بیشتری کسب نمایید و بهتر و بهتر شوید پس چطور انجام دادن کار بسیار مهم است و می بایست توجه کافی به این مهم داشته باشیم.

در جای دیگری در کتاب می خوانیم:

“یک راست می رفتم به قهوه فروشی محل، روی یک چهارپایه می نشستم و ساعت ها کاریکاتور می کشیدم. همه تلاشم این بود که کاریکاتور بکشم. حتی اگر کاریکاتورها زیاد خوب از آب در نمی آمد.”

لازمه هر کاری، تمرین مداوم است. در این راه صبوری لازم است نباید خسته شویم و درجا بزنیم.

اگر یک روز نتوانستیم کار مورد دلخواه خود را انجام دهیم فورا ناامید نشویم بلکه باید تلاشمان را بیشتر نماییم و با پشتکار بیشتر ادامه دهیم.

“آن تلاش بلاخره نتیجه داد.”

 

“منتظر پول نشدم. منتظر نشدم کشفم کنند. منتظر تایید و تشویق دیگران نماندم. فقط هر روز با کاری که خودم دوست داشتم، سر و کله زدم. یک بار پیانیست هنرمندی به من گفت: اگر هر روز پنج دقیقه روی زدن ساز تمرین کنی، خیلی بهتر جواب می گیری تا اینکه دو ساعت از یک روز در هفته را به تمرین بگذرانی.”

گاهی اوقات گوش دادن به حرف دیگران که خود الگو برای خلق کردن هستند و به عبارتی راهی را که ما می خواهیم طی کنیم آنها زودتر رفته اند و به نتیجه خوبی رسیده اند را باید آویزه گوش نمود و به آن عمل کرد.

در این صورت دیگر نیازی نیست بشر چرخ را از ابتدا اختراع نماید می تواند وقت ارزشمند خود را صرف کارهای مفید دیگری نماید و به عبارتی از تجربه زیسته دیگران استفاده نمود.

“با وجود تمام گرفتاری های معمول، هر طور شده وقتم را برای کشیدن کاریکاتورهایم حفظ و تنظیم می کردم.”

به قول نویسنده کتاب، نقشه شیطانی،

“نقشه شما هم هر چه هست، یادتان باشد هر روز باید یک اثر هنری در آن خلق کنید.”

خلاصه اینکه جملات الهام بخش استاد شاهین کلانتری عزیز باعث شد که حال دلم خوب شود و بهترین تلنگری بود تا بتوانم دوباره با لب تاپ آشتی نمایم و با کمی صبوری این مطلب را نوشته و منتشر نمایم.