قلم را بین انگشتان دست راستم گرفته و فشار می دهم. افکار در ذهن ام همچون دسته ای از زنبورها که همراه زنبور ملکه مادر برای ساختن لانه های کندوی خود، در حال تلاش و کوشش هستند، در فعالیت و جنب و جوش هستند، راه مفری ندارند، وزوز کنان از این طرف به آن طرف مغزم در حرکت و تقلا هستند.

دو دست خود را محکم دو طرف نیم کره راست و چپ سرم نگه داشته و فشار می دهم اما گویی با این کار خیل عظیم زنبورها بهم فشرده شده و جنب و جوششان بیشتر می شود.

براستی برای رهایی از این همهمه و خروشی که در افکار و ذهن آدمی رخ می دهد، چه باید کرد؟

بهترین راه کار چیست؟

کمی با خود کلنجار می روم عاقبت چکه چکه تراوشاتی از ذهنم به بیرون رخنه کرده، سعی می کنم آنها را روی کاغذ بیاورم و بنویسم.

یادم آمد که استاد درس خودشناسی همیشه می گفت: افکارتان را بنویسید.

هر آنچه که به ذهن تان می رسد و احساسش می کنید و حتی ممکن است آزارتان دهد، بنویسید.

تنها با نوشتن است که می توانید بار سنگین ذهن خود را سبک کنید.

پس بی درنگ همه آنچه که باعث این همه آشفتگی در ذهنم شده بود روی کاغذ آوردم. گویی فوجی از افکار به یکباره راه خود را به بیرون پیدا کرده و از ترس اینکه مبادا از قافله عقب بیافتند با یک حرکت قلم روی کاغذ خط به خط ردیف شدند.

همه جور افکاری آنجا به چشم می خورد برخی خاطرات شیرینی بود که لابه لای افکار سمی و دل آزار مدفون شده بودند و به نوعی از ذهنم محو شده بودند، در حالی که وجود داشتند اما آنقدر افکار قدیمی و کهنه و سمی روی آنها تل انبار شده بود که دیگر مجالی برای خاطره بازی و یادآوری نداشتند.

اما حالا که همه را روی صفحه بیرون ریخته بودم می توانستم با کمی صرف وقت آنها را غربال کنم و افکار مسموم  را از غیرمسموم جدا کنم.

خیلی سریع صفحاتی را که پر شده بودند از افکار مسموم، پس از دیدنشان پاره کردم و درون کیسه ای ریختم و در سطل زباله انداختم.

اما افکاری که حس خوبی نسبت به آنها داشتم و با دیدن شان حال دلم خوب شده بود را دسته بندی کردم و در یک پوشه به رنگ سبز فایل کردم.

همین افکاری که حال دلم را خوب کرده اند می توانند روزی بعنوان یک ایده ناب بعنوان مطلبی خاطره انگیز در حکم یک کتاب نگاشته و چاپ شود.

یادمان باشد که در برخورد با افکار سمی خیلی با احتیاط برخورد کنیم چون نشخوار مجدد آنها ممکن است حال ما را خیلی بد کند، بنابراین بهتر است حتی در موردشان با کسی هم حرفی نزنیم و آنها را برای کسی بازگو ننماییم مگر برای شخص مشاور و متخصص که در حکم راهنما و هدایت گر بتواند کمک مان نماید تا نسبت به ایجاد تغییرات لازم و اصلاح آن افکار اقدام نماییم.

گاهی کمک گرفتن از مشاور مجرب، باعث می شود که سریع تر و راحت تر ذهن خود را از محفوظات سمی پاک نماییم و به آرامش برسیم.

هنگامی که این درونیات از ذهنمان خارج شوند، بقدری سبک می شویم که گویی این بار، پروانه ها با بال های رنگارنگ در آسمان آبی ذهنمان در حال پرواز هستند و می توانند راهی برای رسیدن به قلب مان یافته و باعث شادی و خوشحالی ما شوند گویی با همدلی همدیگر پلی ارتباطی بین فکر و احساس مان ایجاد می نمایند.

همانطور که همه اساتید فن در حوزه های نویسندگی هم تایید می نمایند با نوشتن ماهیچه های مغز و دستمان ورزیده شده و تواناتر می توانیم با استفاده از واژه ها و کلمات جملات دلنشین زیبایی بنگاریم.

در تمرین روزانه نویسی و تمرین آزاد نویسی که در قالب صفحات صبحگاهی یا چالش ۵ تا ۵ دقیقه نوشتن طی روز انجام می دهیم واژگان و عباراتی را به نگارش در می آوریم که شاید در حال حاضر به نظرمان بی ربط یا بی استفاده باشند اما به قول شاعر که می گوید:

آن چیز که خوار آید        بک روز به کار آید

بالاخره روزی به کار خواهد آمد و بعنوان یک ایده یا فکر نو مورد استفاده قرار خواهد گرفت.

با تمرین مداوم روزانه است که اهمیت نوشتن بخصوص نوشتن صفحات صبحگاهی مشخص خواهد شد.