از قدیم گفته‌اند، جوجه‌ها را آخر پاییز می‌شمارند، اما برای من امروز این اتفاق افتاد. امروز اول اسفند اولین روز از آخرین ماه سال ۱۳۹۹ بخوبی شروع شد. خبرهای خوب زیادی امروز به گوشمان رسید و کلی ذوق و شادی کردیم.

اگر چه سال ۱۳۹۹ سالی پر از تلاطم، چالش، غم و اندوه، دلهره و استرس بود اما ناگفته نماند که اتفاق‌های خوبی هم برایم رقم خورد.

به عنوان مثال، راه اندازی سایت شخصی‌ام یکی از این اتفاق های خوب بود. خیلی خوشحال هستم که می‌توانم در محیطی بسیار امن و کاملا مستقل هر چه که دلم می‌خواهد بنویسم و منتشر نمایم. فارغ از اینکه درگیر زمان باشم و بدون هیچ نگرانی از اینکه حالا دیروقت است یا صبح زود، مخاطبینم راضی هستند یا ناراضی، آیا مطالب ام برای همه مفید است یا خیر، و هزاران نگرانی دیگر که فعلا به آنها توجهی ندارم. البته سعی می کنم مطالب مفید و آموزنده در حوزه تخصصی خودم ارائه نمایم اما خیلی فعلا خودم را درگیر جزئیات نمی کنم. فعلا دلم می خواهد بنویسم، خیلی آزاد و رها بدون هیچ قید و بندی.

خدا را شکر تاکنون توانسته ام بخوبی پیش روم و با مشکل خاصی درخصوص نوشتن مواجه نشده‌ام.

دلم می خواهد فقط از اتفاق‌های خوب بنویسم. دومین اتفاق خوب برگزاری جشن خانوادگی برای تولد پسرم آرش عزیز بود که دو روز پیش یعنی ۲۸ بهمن ۹۹ وارد پانزدهمین سال تولدش شد که خدا را شاکرم بخاطر این هدیه دوست داشتنی که خداوند به ما ارزانی داشته است.

سومین اتفاق خوب که واقعا حال دلم را خوب کرد، نامزدی برادرزاده عزیزم آقا پدرام خوشتیپ بود که امشب به خیری و سلامتی انجام شد اگر چه بدلیل اوضاع بد کرونا در خوزستان نتوانستم در مراسم مختصر و خانوادگی شان حضور یابم اما بصورت مجازی ابراز شادی و خوشحالی خود را اعلام نمودم و به نظرم بهترین لحظه‌ی خاطره انگیز برای پدرها و مادرها همین لحظه عاقبت بخیری فرزندان است که از شدت خوشحالی و ذوق، اشک شوق درچشمانشان نمایان می شود و چه اتفاقی از این بهتر می تواند باشد که بعنوان عمه بزرگ داماد دوباره اشک شوق بریزی و خوشحال باشی از این وصلت مبارک. الهی که همه جوانان کشورمان بتوانند به بهترین آرزوهای قشنگ شان برسند و خوشبخت و عاقبت بخیر شوند.