آغاز سفر ده روزه از تهران به چابهار و زاهدان

روز اول بهمن ماه ساعت ۰۵:۱۰ صبح از تهران حرکت کردیم و ساعت ۶ عصر به شهر کرمان رسیدیم.

در بین راه از آسمان آبی و پر از ابرهای استراتوس و کومولوس لذت بردیم و کلی عکس هم گرفتیم.

عکس های زیبایی که نور خورشید روی ابرها منعکس کرده بود هنگام صبح و آسمان زیبا لحظه غروب خورشید، واقعا هیجان انگیز و خارق العاده بود.

جاذبه های طبیعی زیبایی که خالقشان خدای مهربان است.

از قبل هماهنگ کرده بودیم هنگامی که به کرمان برسیم، برویم منزل دختر خاله ی عزیزم، مریم و همسر مهربانش آقا سعید . بچه های نازنین شان را هم برای اولین بار بود که میدیدیم، امیرفربد دوساله و هیربد ۹ ماهه.

وای که چه بچه های ناز و تپلی ای ماشالله.

امیر فربد که تازه به حرف افتاده بود و با زبان شیرین خودش کلمات را بیان می کرد و هیربد خپل، که مثل یک توپ گرد و قلمبه بود.

دو شب در کرمان ماندیم هم فال بود هم تماشا.

روز دوم بهمن ماه تصمیم گرفتیم به کلوت های شهداد برویم تا هم دریاچه را ببینیم و هم به شهر آدم کوچولوها برویم و آنها را ببینیم .

حدود ظهر بود به اتفاق مریم و همسرش و بچه ها حرکت کردیم و رفتیم.

در بین مسیر به روستای سیرچ رفتیم و نان محلی داغ خریدیم و به راه خود در مسیر شهداد ادامه دادیم.

نزدیکی های کلوت های شهداد که رسیدیم طوفان شن شروع شد، بیشتر ماشین ها که از باند روبرو می آمدند چراغ زدند که برگردید طوفان شدید است، ما هم از همانجا نرسیده به کلوت ها سر و ته کردیم و برگشتیم.

خیلی دلمان سوخت که نتوانستیم به مقصد برسیم و از جاذبه های زیبای شهداد لذت ببریم اما در طول مسیر هم، صفایی داشت، کلی مناظر دیدنی بود که از دیدنشان کیفور شدیم.

مجدد برگشتیم همان روستای سیرچ و جای شما خالی، کنار رودخانه اطراق کردیم .

حدود ساعت ۴ بعد از ظهر بود که بعد از به سیخ کشیدن جوجه ها و کباب کردنشان، ناهار خوردیم.

کلی خوش گذشت. دم کردن چای زغالی و بعد هم بلوط هایی که در آتش انداختیم و یکی پس از دیگری با ترکیدن پوست چوبی و مغز پخت شدن شان آنها را نوش جان کردیم.

هوای سرد و کنار آتیش نشستن چه حالی می دهد. جای شما خالی .

هوا کاملا تاریک شده بود حدود ساعت ۷ غروب بود که دیگر جمع و جور کردیم و به کرمان برگشتیم.

شروع سفرمان که خیلی خوب بود، طبق برنامه ریزی که کرده بودیم، جمعه ۳ بهمن ماه از کرمان به سمت شهر میناب در استان هرمزگان، ادامه سفر دادیم.

در مسیر کرمان تا میناب، حدود ۶۰۰ کیلومتر مسافت بود، پر از جاذبه های طبیعی زیبا بود، کوههایی که از بقایای رسوبات ته دریا که طی میلیون ها سال پیش روی هم جمع شده بودند، در اطراف جاده قابل مشاهده بود.

این کوهها بصورت خیلی طبیعی به اشکال مختلف نمایان بودند و بسیار جالب و دیدنی .

کلی عکس هم از این مناظر زیبا در طول مسیر گرفتیم.

شب را در هتل جهانگردی شهر میناب اطراق کردیم. طوفان روز قبل، به شهر میناب هم رسیده بود. آسمان کمی طوفانی بود.

بعد از صرف صبحانه در هتل، حدود ساعت ۸:۱۵ صبح بار و بندیل را بستیم و به مقصد چابهار حرکت کردیم.

از مسیر میناب به سمت بندر جاسک ادامه مسیر دادیم. بسیار سفر لذت بخشی بود.

دیدن جاذبه های کشور عزیزمان ایران ، برای اولین بار بسیار دیدنی بود.

این سفر زمینی را به خاطر پسرم آرش تدارک دیدیم چون به اقتضای سن اش لازم است که در سفر ، پخته شود بقول شاعر که می فرماید:

بسیار سفر باید ، تا پخته شود خامی

از “جاسک” به دیدن روستای بسیار زیبای “درک” رفتیم که ساحل ماسه ای و شنی فوق العاده ای داشت.

در کنار ساحل، نخل های سربه فلک کشیده بر جاذبه و زیبایی آن منطقه افزوده بود.

ساحل زیبای درک

درخت های بومی آن منطقه و پوشش گیاهی بسیار زیبا در آنجا در کنار ساحل و دریای عمان جاذبه ای توریستی و گردشگری در آن منطقه بوجود آورده است.

ساحل شنی درک

با ماشین کنار ساحل رفتیم و آنجا اطراق کردیم. جای همه خالی بساط منقل را فراهم کردیم و همبرگر ها را پختیم و کنار ساحل ناهار میل کردیم.

حدودا ۲ ساعتی آنجا بودیم و از صدای آرامش بخش موج دریا و رنگ شفاف آب، لذت بردیم. پرنده های مهاجر به نظرم پلیکان بودند در کنار ساحل مانور می دادند برایشان کمی نان ریختیم موجی از پرنده به یکباره نشستند و مشغول برچیدن نان ها شدند، بسیار صحنه زیبا و قشنگی بود.

بعد از ساعتی استراحت و گرفتن عکس های زیبا از مناظر کنار دریا، به راه خود ادامه دادیم مقصدمان چابهار بود.

در طول مسیر هم غروب آفتاب را نظاره گر بودیم. کم کم هوا تاریک می شد و رانندگی در جاده دو طرفه کمی دشوار، چون ماشین هایی که از روبرو می آمدند با نامردی تمام با نور بالا حرکت می کردند و تا چند متری که می رسیدند دیگر قادر به دیدن حتی جاده نبودیم و اگر شاخ به شاخ هم می شدیم بعید نبود.

خلاصه با کلی احتیاط و وسواس، مسیر را طی نمودیم و به منطقه آزاد چابهار رسیدیم.

خوشبختانه، از قبل محل اسکان مان مشخص بود فقط باید هماهنگی می کردیم که شخص مربوطه بیاید و آپارتمان را تحویل دهد.

در طول مسیر ساحل درک به چابهار علاوه بر جاذبه های طبیعی دیدنی، از گونه های مختلف پرندگان، چهارپایانی چون بز پاکستانی و گوسفند، گور ایرانی و شتر در کنار جاده قابل مشاهده بود.

به همین خاطر رانندگی در طول آن مسیر کمی دشوار بود. بخصوص شب هنگام ، چون باید مراقب می بودیم که حیوانی به عرض جاده نباشد.

خلاصه، این قسمت سفر، بخوبی به پایان رسید. انشالله ۳ شب در چابهار هستیم هنوز جاهای دیدنی بسیاری مانده است که باید برویم و از نزدیک ببینیم.

بندر گواتر، دریا بزرگ، ساحل دریای عمان، اسکله و بازار محلی چابهار و …

با توجه به اینکه دیشب در جاده بودیم ، تصمیم گرفتیم اولین روز در شهر چابهار به سیر و سیاحت بپردازیم. بعد از صرف صبحانه حدود ساعت ۹:۳۰ بسمت منطقه آزاد چابهار حرکت کردیم.

منطقه بسیار زیبا با خیابانها و فضای سبز عالی که معمولا مجتمع های تجاری و فروشگاه های برند در آنجا مستقر هستند. البته الان با توجه به وضع نابسمان اقتصادی، تحریم ها و بسته بودن مرزها تبادل کالا بندرت صورت می گیرد و اجناس داخل فروشگاه ها همانند سالهای گذشته به وفور یافت نمی شوند و بطور کلی کسب و کارها هم رونقی ندارند.

اگر بتوانید بصورت پراکنده جنس مرغوب و اصل پیدا کنید البته با قیمت های نجومی و دلاری.

ما که قصد خرید چندانی نداشتیم بیشتر چای و قهوه خریدیم و بقولی بیشتر ویندو شاپینگ کردیم.

قبل از خرید به منطقه روستای “تیس” که باغ گیاه شناسی در آنجا بود رفتیم و از گونه های مختلف گیاهی که بعضا مربوط به مناطق گرمسیری و کشورهای هند و پاکستان بودند دیدن کردیم خیلی جای آرام و دنجی بود.

ناهار را در رستوران خلیج واقع در منطقه شیلات شهر چابهار که مشرف به اسکله بندر چابهار بود صرف نمودیم. رستورانی چوبی که در طبقه دوم آن مستقر شدیم و کاملا مشرف به دریا بود.

خلیج چابهار

کشتی های بزرگ و کوچکی که در وسط آبهای دریای عمان در حال تردد بودند، جلوه ی خاصی به آن منطقه داده بود. ساعتی با آرامش در آنجا نشستیم و ضمن صرف ناهار از زیبایی های پیش رو لذت بردیم.

اسکله چابهار

برای استراحت به محل اقامت رفتیم و بعد از کمی استراحت بعد از ظهر مجدد به منطقه برگشتیم و ادامه گشت و گذار بین فروشگاه ها و ویترین ها.

صبح فردا ( ۶ بهمن ) بسمت “بندر گواتر” حرکت کردیم. در بین مسیر از روستاها و مناظر طبیعی بسیاری رد شدیم. ابتدا به اسکله “پسابندر” رفتیم منطقه ای بسیار زیبا.

آنجا اسکله ماهیگیری صیادان بود . شغل بیشتر مردمان بومی آن منطقه ماهیگیری است با کشتی ها و قایق های کوچک خود به دل دریا می رفتند و با تورهای بزرگ ماهیگیری خود صید روزانه می کردند و بر می گشتند بسیار دیدنی .

اسکله پسابندر

در ادامه مسیر، به بندر “بریس” رسیدیم که واقعا دیدنی و پرجاذبه بود. محلی که کشتی های بزرگ از اقیانوس هند به دریای عمان وارد می شدند و اسکله بزرگی که محل بارگیری و تخلیه این کشتی ها محسوب میشد. از جاده بالا که به اسکله نگاه می کردیم بسیار زیبا و گویی تابلوی نقاشی بود که همه این کشتی ها و قایق ها با رنگ های شاد و دلنشین در آن طراحی شده بودند. واقعا عالی بود .

بندر بریس

در بین مسیر از دریاچه نمکی که به رنگ صورتی بود دیدن کردیم. بسیار منظره زیبایی داشت دخترک بلوچ در کنار دریاچه سوزن دوزی های کار دست خودش را عرضه می کرد کمی کنارش نشستم و چند دستبند و سربند سوزن دوزی شده بعنوان سوغات و یادگاری از او خریدم.

دریاچه نمکی صورتی

نزدیک ظهر بود که به روستای “گواتر” رسیدیم. این بندر (گواتر)، ساحلی ماسه ای داشت که فقط مردان بومی آن منطقه که شغل شان ماهیگیری بود در آنجا بودند و هیچ زنی در آن روستا و منطقه نبود.

بیشتر منطقه مرزی بود چون حتی وقتی می خواستیم از جاده به سمت ساحل بندر برویم نگهبانی و مرزبان کارت شناسایی همسرم را گرفت تا اجازه ورود پیدا کردیم. ماشین را در جایی پارک کردیم و پیاده زیر ظل آفتاب ظهر که کمی هم گرم بود بسمت ساحل دریا رفتیم بسیار خارق العاده . آدم احساس می کرد که به آخر منطقه رسیده است چون براحتی خط مرزی بین دریای عمان و اقیانوس دیده میشد. جای همگی خالی واقعا منظره زیبا و رویایی بود.

در وسط آب ها ، پوشش درختان سبز حررا بود که به “جنگل حررا” معروف بود و مردان ماهیگیر با قایق های کوچک خود به خاطر جاذبه و بعنوان ممر درآمد خانواده خود اصرار داشتند که افراد بازدید کننده از آن منطقه را سوار کنند و گشتی هم در جنگل های حررا داشته باشند و بقول خودشان وسط دریا رقص دلفین ها را هم نشان می دادند ولی ما بدلیل اینکه ظهر بود و هوا هم گرم بود و ضمنا تجهیزات ایمنی هم نداشتند مثل جلیقه نجات از سوار شدن در آن قایق ها امتناع کردیم و بعد از دیدن دریا  و زیبایی ها برگشتیم.

در طول مسیر که تقریبا ۱۸۰ کیلومتر بود یک طرف جاده کوه های زیبا در اشکال مختلف نمایان بود و در سمت دیگر دریای آرام عمان. منطقه ای کاملا بکر و زیبا.

قبلا چندین بار با هواپیما به چابهار سفر کرده بودیم اما هیچ وقت فرصتی فراهم نشد که بتوانیم از این جاذبه ها دیدن نماییم و این سفر بسیار خاطره انگیز شد و توانستیم با خیالی راحت و فراغ بال از این مناطق دیدن کنیم.

توصیه می کنم حتما از جاذبه های دیدنی کشور عزیزمان در شهر ها و استان های مختلف دیدن کنید.

جای شما خالی، ناهار را بین راه بصورت پیک نیکی خوردیم  و حدود ساعت ۳ برگشتیم به شهر چابهار مجدد کمی استراحت کردیم و سرشب رفتیم داخل شهر و کمی چرخیدیم و قرار بود فردا ۷ بهمن به سمت زاهدان برویم.

از شب وسایل را جمع و جور کردیم و ساعت ۷ صبح آپارتمان را تحویل دادیم و به سمت زاهدان زادگاه همسرم حرکت کردیم. سعی کردیم طوری مسافت را طی کنیم که به تاریکی شب در جاده بر نخوریم ولی با توجه به اینکه در برخی قسمت های جاده که در دست تعمیر بود مجبور بودیم از مسیرهای انحرافی با سرعت پایین عبور نماییم، متاسفانه یک ساعت آخر مسیر را به شب خوردیم و خلاصه با سلام و صلوات رسیدم به مقصد نهایی یعنی شهر زاهدان.

خوشبختانه به منزل برادر همسرم وارد شدیم و آنها هم با اطلاع قبلی که داشتند با نهایت محبت پذیرای ما شدند و ۳ شب آنجا ماندیم و از بازار چهارراه رسولی گرفته تا مهمان نوازی عموزاده های آرش خلاصه کلی به ما خوش گذشت و روز شنبه ۱۱ بهمن از زاهدان به مقصد تهران حرکت کردیم البته با توجه به بعد مسافت تصمیم گرفتیم که شب را در یزد اقامت کنیم و روز بعد به سمت تهران حرکت کنیم.

به همین خاطر حدود ساعت ۵ بعد از ظهر که به یزد رسیدیم در هتل جهانگردی یزد که بسیار تمیز و خلوت بود اقامت گرفتیم و شب را آنجا ماندیم و صبح بعد از صرف صبحانه به مقصد تهران حرکت کردیم و چون در مسیر توقف چندانی نداشتیم، خوشبختانه حدود ۵ بعد از ظهر بسلامتی به تهران رسیدیم.

بالاخره، این سفر ده روزه + ۱ روز بیشتر (یعنی ۱۱ روزه) به خیری و خوشی به پایان رسید اما ماجرای من که حالا باید این همه وسیله را جمع و جور کنم و کلی لباس و ملافه و … را بشویم بماند. خانم های خانه دار درد مرا خوب می فهمند.

به امید سفرهای هیجان انگیز آتی.