گاهی اوقات دلت می خواهد تنهای تنها باشی، سکوت مطلق، فقط صدای فکر کردن خودت را بشنوی، گاهی حتی از افکار خودت هم عاجزی و دلت می خواهد صدای آنرا هم نشنوی، دل آشوبی، از تلاطم روزگار بی زاری، از طوفان حوادث ناتوان، از آلودگی هوا نفس ات به تنگ آمده، مدام سرفه داری، حالت تهوع و دلزدگی.

با خود می گویی کمی سکوت، کمی آرامش، کمی سکون، اینهمه عجله برای چه، براستی به کجا چنین شتابان، بالاخره که می رسی آخرش چی، کلی سوال بی جواب داری، کلی گفته های ناگفتنی، هیچ گوش شنوایی نیست، هیچ هم نفسی نیست، هیچ یار و یاوری نیست، هیچ همدمی نیست،

ناگهان از میان جانت ندایی می شنوی، بسیار گرم و دلنشین، مهربان و نوازشگر، آرام و متواضع، تسکین دهنده و بخشنده، یاری رسان و همراه، مونس و جان بخش،

صدایی که به آرامی تو را به همراهی فرا می خواند، بیا بنشین، به من گوش کن، من همدم تنهایی تو هستم، از من بخواه ، من تو را می فهمم، مونس جانت هستم، برای کمک و دستگیری تو اینجا هستم، به من اعتماد کن، باورم کن، من تو را دوست دارم، عاشقت هستم ، تو بهترین خودت هستی ، کافی است فقط به من گوش دهی، به ندای درون ات توجه کنی و مرا درک کنی، آری من ، من حقیقی تو هستم، من واقعی ، منی که تو را از همه بطلان ها و ناراستی ها نجات می دهم، منی که منیت ندارد، زلال است و پاک، کافی است مرا بخوانی و بخواهی، هر کجا باشم با تو هستم، یاور همیشگی تو،

بعد از شنیدن این نجوا، آرامشی تمام وجودت را فرا می گیرد، آرام و رها می شوی، گویی تمام گرفتگی ها از بند بند وجودت بیرون آمده و همه عطلات ات باز شدند، دیگر فشاری احساس نمی کنی، آزاد آزاد آزاد خواهی شد، حس خوبی خواهد بود، گویی بالای ابرها در پرواز هستی، بر همه چیز مسلط ، همه چیز تحت کنترل و در اختیار، باورش میکنی، حق با او بود، اولین بار بود که حس اش کردی، گویی در عالم خلسه ای، در آرامشی وصف ناشدنی، بسیار دلنشین،

برای اینکه بتوانیم همیشه این احساس خوب را داشته باشیم و از ترس ها، باورهای غلط ، احساسات بد و ناخوشایند و افکار منفی رهایی یابیم، و بر سر دو راهی ها بتوانیم تصمیم قاطع و درست را بگیریم کافی است کمی ریلکس کنیم و با خود خلوت نماییم تا ندای درون خود را به وضوح بشنویم و با اعتماد کردن به ندای درونمان بتوانیم از همه گرفتاری ها رهایی یابیم.