چند روز پیش به این موضوع فکر می کردم، برخی واژه ها ، چنان در تار و پود ذهنمان حک شده اند که تغییر اسم آنها واقعا غیرمأنوس بوده و کاربردشان با اسم جدید برای افراد بسی دشوار می باشد.

با پسرم در حال مرور برخی از این کلمات و اصطلاحات و عبارات در درس ریاضی بودیم. بعنوان مثال تعاریف جدیدی که فرهنگستان ادب پارسی، برای اصطلاح مثلث متساوی الساقین، متوازعی الاضلاع و … گذاشته است، یادگیری را سخت تر کرده است هم برای معلمی که سالها با همان نام تدریس کرده هم برای دانش آموزی که این عبارات طولانی را باید به ذهن خود بسپارد.

بر حسب اتفاق تصمیم گرفتیم با برخی از دوستانی که قریحه نوشتن دارند، تمرینی انجام دهیم که از زبان حال برخی از این واژه ها سخن بگوییم و بعبارتی به آنها جان بدهیم. من هم بصورت خیلی بداهه مطلب زیر به ذهنم رسید و فورا آنرا نگاشتم.

از زبان حال فست فود مورد علاقه همه “پیتزا” یا بعبارتی “کش لقمه” :

از وقتی گفتن فارسی را پاس بدارید همه چیز تغییر کرده حتی رنگ و شکل و بو و مزه ها هم عوض شده اند. رشد خوبی داشتم متنوع تر شده بودم کلی طرفدار پیدا کرده بودم کوچک و بزرگ نمی شناختم همه به هوای من سرشب از خانه میزدن بیرون گشت و گذاری می کردند و یه دورهمی و کلی عشق و حال.

حتی زلف علی هم با وجودی که مو نداشت ولی طرفدار پر و پا قرص من شده بود اما از وقتی که رییس فرهنگستان تصمیم گرفت بعد از کلی جلسات متعدد با کارشناسان و فرهیختگان ادب پارسی اسم مرا عوض کند، صرفا بخاطر اینکه غرب گرا نباشیم و واژه های فارسی را درست بکار ببریم، دیگر حتی آن ضخامت اولیه را هم ندارم.

کلی از مخلفات ام رنگ باختند و کم کم از صفحه گرد روزگار محو شدند و رفتند. حتی دیگر آن خاصیت کشسانی خود را هم از دست داده ام و براحتی مثل نان سنگک ، بربری و لواش خیلی راحت لقمه میشوم و دیگر آن همه ابهت و باصطلاح کلاس اولیه را بعنوان “پیتزا” ندارم. حالا تبدیل شده ام یه یک “کش لقمه” که دیگر طرفداری ندارد.