کتاب ده فرمان با موضوع ” برای حرمت به خویشتن”

نوشته دکتر کاترین کاردینال

ترجمه گیتی خوشدل

نشر پیکان

 

فرمان اول:

با آنان که موجب می شوند درباره خودت احساس نامطلوب داشته باشی، نشست و برخاست مکن.

حرمت به خویشتن، یعنی توجه به این نکته که دیگران در ما چه احساسی را بوجود می آورند.

گاهی افرادی که وقت با ارزشمان را با آنها می گذرانیم، احساس خوشایندی در ما ایجاد نمی کنند و با رفتار و گفتارشان خواسته یا ناخواسته باعث بروز حسی بد در ما می شوند و باعث می شوند که از خودواقعی مان دور شویم و متعاقبا ممکن است احساس گناه کنیم یا احساس ناکافی بودن.

با انتخاب آگاهانه دوست و همدم می توانیم از بروز چنین احساس های ناخوشایندی بواقع جلوگیری نماییم و بدینوسیله به خودمان اهمیت داده و بقول نویسنده به خود حرمت گذاشته ایم.

با انتخاب خردمندانه دوستان خود، توجه بیشتری به نوع رفتار دیگران با خودمان داریم و وقتی به احساسات خودمان معطوف می شویم خیلی راحت تر می توانیم دوستان واقعی را از دوستان غیرواقعی تشخیص دهیم.

پس بکوشیم افرادی را که در ما احساس نامطلوب ایجاد می کنند بشناسیم و با شهامت آنها را از زندگی مان خارج کنیم.

 

فرمان دوم:

نکوشید رفتار نابجای افراد را توجیه کنید.

همه ما در زندگی، محیط کار و روابطمان با دیگران متوجه برخوردهایی شده ایم که ناخوشایند بوده و رفتارشان نابجا بوده اما طوری ابراز شده که ما خودمان را سرزنش می کنیم و مدام سرگشته و حیران هستیم که کار بد او را توجیه کنیم و دلیلش را بفهمیم.

شخص خاطی حتی ممکن است دلیل قانع کننده و صحیحی نداشته باشد و بعضا گاهی به دروغ متوسل شود تا رفتار نابجای خود را توجیه کند.

پرسش مهم : پس در این شرایط چه کار کنیم؟

نویسنده کتاب ” ده فرمان” خانم دکتر کاترین کاردینال معتقد است:

تلاش بیش از حد برای فهمیدن رفتار ناخوشایند و نابجای افراد موجب سردرگمی و ناکامی شما می شود و احساس ناکافی بودن و مقصر بودن به شما می دهد.

پس نکوشید رفتار نابجای آنها را توجیه کنید بلکه از آنها بخواهید دلیل رفتارشان را برایتان توضیح دهند. این حق شماست که دلیل رفتارشان را بدانید.

 

در واقع با این پرسش دیگر نیازی نیست که با خودمان کلنجار برویم و خود را آشفته و خسته کنیم. در صورتی که جواب مناسبی دریافت نکردیم، حداقل دیگر خود را سرزنش نمی کنیم و می دانیم که مشکل از اوست. بدین ترتیب حرمت خویش را حفظ کرده ایم.

در صورتی که رفتار شخص در مدت زمان معقولی تغییر یابد و اصلاح شود که عالی، در غیر اینصورت باید بررسی کنیم و ببینیم آیا ادامه رابطه با چنین افرادی به صلاح است یا خیر؟

فرمان سوم:

با آنان که از خودت نامتعادل ترند، معاشر نباش.

وقتی بچه بودیم بعضا دوستی داشتیم که درهمه بازیگوشی ها، حرف ها، اسباب بازیها، خنده ها و گریه ها وجه اشتراک داشتیم. حتی وقتی می خواستیم درد دل کنیم، دوستمان زودتر حرف دلمان را می زد، در واقع همدل بودیم.

اما کم کم که بزرگ شدیم با مسائل مختلفی روبرو شدیم و یافتن همدم یا دوستی که بتوانیم مثل دوران کودکی راحت بهم دل ببندیم و اعتماد کنیم، به مرور کمرنگ شد و در بروز بحران ها و مشکلات زندگی و درگیر و دار سختی ها و فشارهای زندگی طعم تنهایی را چشیدیم یا بواسطه انتخاب اشتباه یا درک نادرست از طرف مقابل نه تنها دردی از دلمان درمان نشد بلکه بیشتر سرگشته و دل شکسته شدیم.

البته همه این رویارویی ها با مشکلات، تجربه هایی هستند که بیشترین درس زندگی را به ما می دهند. پس چه بهتر که براحتی از کنار آنها نگذریم و از تک تک آنها درسمان را بیاموزیم.

برای ” حرمت به خویشتن” بهتر است کسانی را بعنوان دوست، همسر و … انتخاب کنیم که در برخورد با مسائل زندگی همانند ما رفتار کنند و حداقل مشابه خودمان، طعم پستی و بلندی های زندگی را چشیده باشند.

بدین ترتیب روابط سالم تری خواهیم داشت.

 

فرمان چهارم:

همه روزهای عمرت به جسمت اعتماد کن،

(ذهنت به تو خیانت می کند)

گاهی با دیدن افراد، احساس خوشایند یا ناخوشایندی به ما دست می دهد و به نظر می آید قبلا همدیگر را جایی دیده باشیم.

بعد از کمی تأمل و فکر کردن، به یاد می آوریم که در گذشته همدیگر را ملاقات کرده ایم یا صحبتی در مورد آن شخص شنیده ایم و حالا با دیدنش آن حالات ذهنی، تداعی پیدا می کنند.

در این صورت جسم و احساسمان به ما رهنمودهایی می دهد اگر چه بیشتر اوقات متوجه نیستیم، یا اهمیت نمی دهیم و در واقع بی تفاوت از آن رد می شویم. چرا؟

چون بیش از حد درگیر افکار، عادتها و فعالیت های خودمان هستیم.

ذهن ما یاد نگرفته است که آرام بگیرد و به ندای درونی خود گوش دهد.

در واقع برای رسیدن “به حرمت به خویشتن” باید یاد بگیریم به خودمان اعتماد کنیم. به غرایز و احساسات خود اعتماد کنیم، با جسم و احساسمان ارتباط برقرار نماییم.

با تمرین روزانه می توانیم نسبت به آن، آگاه شویم و به ندای درونی خود گوش فرا دهیم.

تا در زندگی، انتخاب های سالم تری داشته باشیم که این خود پایه و اساس محکمی برای بنای حرمت به خویشتن می باشد.

 

فرمان پنجم:

همواره مجاز هستی نه بگویی، نظرت را تغییر بدهی، و احساس واقعی ات را بیان کنی.

گاهی اوقات در مقابل درخواست دیگران، دچار رودربایستی می شویم یا از ترس طرد شدن و قطع رابطه دوستی در پاسخ و اجابت درخواست دیگری واکنش صحیحی از خود نشان نمی دهیم و جایی که باید پاسخ “نه” بگوییم، “بله” می گوییم وبالعکس.

اینگونه واکنش های احساسی به ما لطمه می زنند و دچار احساس اجحاف می شویم و حتی بعد از عمل انجام شده که برخلاف میل باطنی ما بوده، دچار واگویه (با خود حرف زدن یا محاوره ی درونی ) می شویم و آرامش خود را از دست می دهیم.

اگر یاد بگیریم آزادانه حرف دل خود را بموقع بزنیم بدون هیچ گونه ترس و وحشت و واهمه ای ، در آن صورت به “حرمت به خویشتن” ارج نهاده ایم و با بیان اندیشه و احساس واقعی خود، قدرت “نه” یا “بله” گفتن را در خود تقویت نموده ایم.

بقول دکتر کاترین کاردینال،

بخش مهمی از سلامت و آسایش ما در نتیجه به پاخاستن و حرف خود را به زبان آوردن است.

براستی با خود فکر کرده اید، چند بار در طول زندگی احساس خودتان را بخاطر دیگری فرو خورده اید؟

 

فرمان ششم:

آنچه به خود روا مداری، به دیگران نیز روا مدار.

رو راست بودن و یا بعبارتی صادق بودن با خویش، بزرگترین قدم در جهت “حرمت به خویشتن” است.

گاهی اوقات اطرافیان، بزرگترها مثل پدر، مادر، خواهر یا برادر کار یا رفتاری را انتخاب می کنند و بصورت مکرر آنرا انجام می دهند که به نظر خودشان اگر آنها آن نقش را در زندگی برعهده بگیرند، شاید دیگران راحت تر زندگی کنند. اما در واقع با انتخاب نقش قربانی برای خودشان که ناشی از مهرطلبی آنهاست، نه تنها کمکی به دیگران نمی کنند بلکه به مرور، خودشان هم خسته می شوند و بعبارتی کم می آورند.

شکسپیر چه زیبا گفته:

با خودت صادق باش، تا همچون شب که به دنبال روز می آیی، نتوانی با هیچ یک از آدمیان ناصادق باشی.

 

فرمان هفتم:

نباید بیش از توان خود، ایثار کنی.

شخصی را می شناختم که بیش از حد توان و بصورت وسواس گونه به دیگران کمک می کرد. تاحدی که خود و ظرفیت وجودی خویش را فراموش کرده بود.

بگونه ای که خود را در بست، در خدمت اطرافیان قرار داده بود و اگر گاهی بدلیلی از عهده انجام کاری بر نمی آمد، عذاب وجدان می گرفت.

برای از خودگذشتگی و ایثار باید حد و مرزی قائل شد. در فرهنگ ما ایرانیان، کمک کردن و همراهی صفتهای پسندیده و نیکویی هستند، اما تا جایی که شخص خود را فراموش نکند.

به اندازه توان و وسع اش رسیدگی و کمک کند، در غیر اینصورت به “حرمت به خویشتن” لطمه می زند و موجبات توقعات وقت و بی وقت اطرافیان را فراهم می آورد و این پسندیده نیست.

 

فرمان هشتم:

آنچه دیگران درباره ات می اندیشند، چندان اهمیتی ندارد.

این مطلب را که می خواندم بفکر فرو رفتم، براستی آیا میشود نظر دیگران را در مورد خودمان نادیده انگاریم؟

در آن صورت، چرا گاهی به حرف ها یا نگاه هایی که از سوی دیگران به سمت ما نشانه گرفته شده، حساس هستیم؟

و به نوعی خودمان تعبیرشان می کنیم: که فلانی این حرف را زد منظورش این بود یا مثلا دیدی فلانی چه جور به من نگاه می کرد؟ حتما نظرش این بوده …

چنین احساس هایی، نشأت گرفته از درون خود ماست.

احتمالا در دوران کودکی بیش از حد امر و نهی شده ایم و برای اینکه مورد سرزنش و نکوهش والدین منتقد خود یا آموزگار سخت گیر خود نباشیم. خود را طوری جلوه داده ایم که همیشه به ظاهر خوب نمایان شویم، غافل از اینکه حس منتقد درونی مان را پرورش داده ایم و حالا نسبت به عکس العمل های اطرافیان، حساس شده ایم و مدام خود را نقد می کنیم.

برای رسیدن به “حرمت به خویشتن” باید بیاموزیم که به ندای درونی خود گوش بدهیم.

احساس ما، قوه تشخیص خوبی دارد و خیلی راحت می تواند بین احساسات مثبت و منفی تفاوت قائل شود.

پس سعی کنیم بجای حس منتقد و نکوهش گر، حس بالغ و رشد یافته را در خود تقویت نماییم و ارزش بیشتری برای خود قائل شویم.

 

فرمان نهم:

هر جا که هستی ضیافت آنجاست.

 

چه کلمه زیبایی، “ضیافت” در لغت به معنای جشن ، شادی و مهیمانی است اما در اینجا مراد نویسنده از این کلمه،“بودن در جایگاه درست” می باشد.

گاهی اوقات در زندگی در پی تکاپوهای بی حاصل و دست و پنجه نرم کردن با مسائل مختلف از لحظه حال خود غافل می شویم و با چشم و هم چشمی ها، رقابت های ناسالم، حسادت ها و حتی غبطه هایی که به دیگران و زندگی آنها می خوریم، لحظات شیرین زندگی خود را از دست می دهیم و بدین ترتیب احساس نارضایتی و ناخشنودی می کنیم.

بقول نویسنده کتاب “ده فرمان” خانم دکتر کاترین کاردینال همیشه،

چمن همسایه سبزتر است.

و بقول خودمان، “همیشه مرغ همسایه غاز” است.

پس، قرار گرفتن در “جایگاه درست” یعنی در لحظه حضور داشتن.”

اگر واقع بینانه به توانمندی های خود توجه نماییم، می توانیم ضمن ارج نهادن به ” حرمت به خویشتن” از زندگی نهایت رضایتمندی را داشته و لذت آن را ببریم.

 

فرمان دهم:

همه روزهای عمرت باید خود را تحسین کنی.

وقتی شخصی کار پسندیده ای انجام می دهد، یا کار خیری و کمکی به کسی می رساند، مورد تحسین، تشویق و تمجید دیگران قرار می گیرد.

بارها پیش آمده که دیگران ما را تحسین کرده اند و ما شرمنده شده ایم و گفته ایم: “نه من شایسته این تشکر و تمجید نیستم.”

واقعا چرا؟ تا بحال برایمان پیش آمده؟

چون در کودکی مورد سرزنش و نکوهش قرار گرفته ایم. رفته رفته ندای منتقد در درونمان فعال شده و مدام شلاق ملامت را به سمت ما هدف گرفته و بجای حمایت کردن و تشویق کردن، نهیب می دهد که این کار مهم نبوده، کار خاصی نبوده و نیاز به اینهمه تشویق ندارد و …

اما اگر بیاموزیم که خودمان را دوست داشته باشیم، به کودک درونمان بیشتر توجه کنیم، دست نوازش بر سرش بکشیم و مهربان تر رفتار کنیم، در آن صورت می توانیم به ” حرمت به خویشتن” خود بها داده و عزت نفس خود را بالا برده و هنگام تحسین دیگران، احساس شعف و بالندگی داشته باشیم تا خجالت و شرمندگی.

پس، سعی کنیم:

  • به ندای حمایتگر درونی خود خوب گوش کنیم،
  • عشق بورزیم،
  • استعدادها و تواییهای خود را مرتب به خودمان گوشزد کنیم،
  • زیبایی های ظاهری خود را تحسین کنیم،
  • صفات نیک خود را برشماریم.