همانطور که می دانیم، تنها موجودی که نسبت به سایر موجودات و جانداران روی کره زمین، متفاوت است، “انسان” است. حال ممکن است بپرسید چه تفاوتی دارد؟

وجه تمایز انسان با سایر جانداران، داشتن “عقل و درایت” است. این در حالی است که سایر موجودات این قوه عقلانی را ندارند و به همین دلیل سرنوشت شان در اختیارشان نیست و بالاجبار و از روی غریزه عمل می نمایند و سرنوشت شان از قبل تعیین شده است و می بایست مطابق آنچه که مقدر شده عمر نمایند و نمی توانند بعنوان مثال طول عمر خود را تغییر دهند.

اما انسان صاحب فکر و اندیشه است می تواند با تعقل در امور خود به کنکاش بپردازد و از آنجایی که موجودی است جستجوگر ، سعی می کند بهترین را برای خودش بیابد و چون قدرت تشخیص خوب از بد را دارد ، می تواند براحتی سرنوشت خود را در جهتی که می خواهد تغییر دهد و به بهترین نحو در کمال آرامش و آسایش زندگی نماید.

انسان علاوه بر قدرت عقلانی، دارای “اختیار” است و بواسطه آن می تواند با میل و رغبت خود نسبت به انجام دادن یا ندادن امور به نفع خود تصمیم بگیرد.

اصولا انسانها در زندگی بدنبال یافتن پاسخ این دو پرسش از خود هستند:

من کیستم؟ بعبارتی همیشه خواسته خودش را بشناسد و دیگر اینکه اینها چه هستند؟ یعنی می خواسته اشیای پیرامونش را بشناسد.

خوشبختانه در مورد سؤال دوم توانسته بخوبی محیط و اشیا دور و بر خود را خوب بشناسد و تا حدی خوب پیش رفته که خیلی چیزها را یا اکتشاف کرده یا اختراع اما متاسفانه درخصوص سؤال اول که من کیستم خیلی موفق نبوده چون بدرستی خود را نشناخته و آن طور که باید و شاید برایش تلاشی نکرده است.

در واقع به این باور نرسیده اند که مهمترین کلید خوشبختی و موفقیت و محبوبیت شناخت خود و روحیات خود است و بعبارتی خودشناسی در درجه اول اهمیت برایشان نیست.

بعنوان مثال شخص در طی روز نمی خواهد که از کوره در برود، اما در می رود … یا دلش نمی خواهد با همسرش پرخاش نماید ولی می کند … یا نمی خواهد آدم بددهنی باشد ولی حین عصبانیت بددهنی می کند و خیلی چیزهای دیگر که دلش نمی خواهد ولی ناخودآگاه انجام می دهد.

به نظر شما چه نیرویی باعث می شود که انسان کارهایی خلاف میل باطنی و مصلحت خود انجام دهد؟

در زمان های گذشته به فراخور تفکر و اعتقاداتشان می گفتند فلانی شیطان رفته توی جلدش و حتی در بعضی از مذاهب و ادیان شخص را می بستند و آنقدر می زدند تا بقول خودشان شیطان دردش بگیرد و از تن و روح اش بیرون برود یا این نیرو را اهریمن، ابلیس، اجنه و … می نامیدند.

راه خلاص شدن از این نیروی تضعیف کننده چیست؟

با خودشناسی است که می توانیم از بروز چنین رفتارهای ناهنجار و نابجایی جلوگیری کنیم و رفتار شایسته و درخور و در شأن خود انجام دهیم.

به عقیده استاد خواجه نوری ، بنیان گذار خودشناسی بروش سهل و ساده و سیستماتیک،

مهم ترین هنر زندگی برای یک انسان متمدن و متفکر خودشناسی است.

بعد از امرار معاش و رعایت بهداشت و سلامتی، مهمترین کاری است که هر فردی باید آنرا بیاموزد و تمرین نماید تا بتواند براحتی بر رفتار و اعمال خود مسلط شده و واکنش های صحیح از خود بروز نماید.

خودشناسی هم مثل ورزش تکنیک هایی دارد که با مداومت و تمرین صحیح و مرتب حاصل می شود. دقیقا همانند شخصی که پیانو می نوازد اگر شخص بطور مرتب و مستمر به فراگیری نت های مربوطه برای نواختن و تمرین روزانه اهتمام نورزد مسلما به یک پیانیست قابل، تبدیل نمی شود.

برای انجام هر کاری و کسب موفقیت در آن می بایست عاشقانه عمل کرد و پی گیری نمود تا به کمال مطلوب و رشد و موفقیت رسید.

از اینجا می توانیم به اهمیت موضوع خودشناسی پی ببریم که سقراط فیلسوف بزرگ درخواست نمود این پند را بر سر معبد دلف با خط درشت نوشتند:

خودت، خودت را بشناس

همچنین در کتاب آسمانی ما مسلمانان هم بر این تأکید شده:

” من عرف نفسه، فقد عرفه رب”

هر کس خود را بشناسد ، خدای خود را شناخته است.

پس حودشناسی مهمترین تکلیف و مفیدترین تمرین خودسازی و تقویت قوای معنوی برای هر انسانی است و او را از خودشناسی به خداشناسی می رساند.