جان مکسول نویسنده کتاب رهبری (Leadership) بجای مقدمه کتاب، از شعری یاد کرده که شاعرش ناشناس است هر چند که برخی آنرا منسوب به مولانا و برخی به ابن یمین می دانند، به هر وصف، بارها آنرا شنیده ایم اما خواندن مجدد آن خالی از لطف نیست:

آن کس که بداند و بداند که بداند

اسب شرف از گنبد گردون بجهاند

آن کس که بداند و نداند که بداند

بیدارش نمایید که بس خفته نماند

آن کس که نداند و بداند که نداند

لنگان خرک خویش به منزل برساند

وان کس که نداند و نداند که نداند

در جهل مرکب ابدالدهر بماند

از آنجایی که انسان دارای ذهنی پویاست ، به مصداق ضرب المثل:

“خواستن ، توانستن است” ، می تواند آنرا در مسیری هدفمند هدایت نماید و  در سایه تلاش و کوشش به رشد و کمال برسد، البته اگر بخواهد.

هر کسی با خواندن این شعر برداشتی خواهد داشت که نویسنده با توانایی خاصی نسبت به تفسیر آن پرداخته است.

نداند که نداند

تا کسی نداند که نمی داند، رشد نمی کند. برای پیشرفت کردن و تأثیر گذار بودن در هر کاری باید تلاش کرد . مطالعه روزانه، گوش دادن به پادکست ها، حضور در سمینارها و … یک نویسنده هنگامی می تواند تأثیر گذار باشد که محتوای خوب و مفید تولید نماید، یک رهبر هنگامی می تواند در افراد جامعه نفوذ داشته باشد که عاشق آنها باشد و بنا به گفته نویسنده کتاب،

حان ماکسول: می توان رهبر مردم نبود ولی آنان را دوست داشت. اما بدون عشق به مردم نمی توان آن ها را رهبری کرد.

هنگامی که انسان با دیگران به طور ثمربخش ارتباط برقرار می کند، بنوعی خود را می شناساند و در سایه شناخت ایجاد شده، رفته رفته در دل دیگران نفوذ پیدا می کند دقیقا مثل یک نویسنده نوقلم که کم کم با انتشار محتوای خوب می تواند با مخاطب خود ارتباط برقرار نماید و با تخصصی کردن حوزه کار و عمل خود مخاطب خاص خود را شناسایی و پیدا می کند و بنوعی می تواند مورد اعتماد مخاطبین اش قرار گیرد.

نویسنده در این کتاب درخصوص رهبری از مثلث قدرت نام برده که دارای سه شاخه است:

ارتباط صحیح، شناخت و نفوذ 

 

بداند که نداند

عبارت دوم بیانگر این است که وقتی کسی بداند که نمی داند، تازه باید پیگیر آموختن، و یادگیری بیشتر باشد. همه رهبران موفق یا مدیران کارآفرین از ابتدا توانایی رهبری یا مدیریت را نداشته اند یا نویسندگان بزرگ از ابتدا نویسنده قهار و متبحری نبوده اند بلکه با تلاش و مطالعه و تمرین بیشتر توانسته اند نسبت به جمع آوری اطلاعات، یادگیری و آموزش به پیشرفت خود کمک کنند.

در واقع پیوسته آموختن، پی آمد چیرگی بر خویشتن و پشتکار است.

رهبران موفق هیچ گاه دست از آموختن بر نمی دارند بعبارتی فرآیند آموختن هرگز تمام نمی شود.

بنجامین دیزرائیلی (نخست وزیر انگلستان):

توجه کردن به بی توجهی به حقایق، گامی است بزرگ به سوی دانایی

 

داند و رشد کند

وقتی که شخص بپذیرد که در زمینه ای مهارت لازم را ندارد ولی تصمیم بگیرد و روزانه تمرین کند، اتفاق خوبی درجهت رشد برایش رقم خواهد خورد.

پذیرش برای تغییر و بهبود، مهم ترین گام در جهت رشد و بالندگی است.

در خودشناسی، این اولین قدم است برای بهبود و شناخت خویش. اینکه شخص نواقص خود را ببیند و بپذیرد خیلی راحت می تواند با آموزش تکنیک ها نسبت به اصلاح و بهبود آن رفتار ضعیف، اقدام نماید. در هر کاری پذیرش اساس تغییرات است.

در کتاب رهبری از قانون فرآیند سخن گفته: شخصی که می خواهد رهبر شود باید این توان را در خود تقویت کند. تلاش می خواهد مسلما یک شبه اتفاق نمی افتد بقول نویسنده خم رنگرزی نیست برای اینکه بتوان در هر کاری موفق شد باید بهای آن را به تدریج پرداخت. تمرین مداوم می خواهد، هنگامی که کسب مهارت نمودید خود بخود قدرت نفوذتان در دیگران هم بیشتر می شود و حس اعتماد دیگران به شما افزایش می یابد.

موفقیت در اثر آگاهی

هنر رهبری رفته رفته به دست می آید ( مطابق با قانون فرآیند)

امروز یاد بگیرید، فردا رهبری کنید.

توان رهبری ایستا نیست بلکه پویاست و از هر جا، کار را شروع کنید امکان اصلاح و بهبود هست و رشد حاصل می شود.

به نظر من در کار نویسندگی هم این مصداق دارد. برای نویسنده شدن نیاز به سن و سال خاصی نیست از هر موقع که بخواهیم می توانیم قدم برداریم فقط باید تلاش کنیم، صبور باشیم و با کسب مهارت نویسندگی و مطالعه مداوم ذهن خود را تغذیه نماییم تا بتوانیم محتوای خوب تولید کنیم. در واقع تمرین مداوم، رمز موفقیت برای هر کاری است. مسیر را باید آهسته ولی پیوسته بپیماییم.

پس، با تلاش برای آموختن و بهسازی خویش بطور مداوم و داشتن صبر و شکیبایی، عمری بایست تا این راه طی شود.