بعد از ناهار روی مبل توی هال نشستم پرسه زنی در واتساپ و اینستا دسر بعد از غذاست همسرم کمی با کانالهای تلویزیون ور رفت و چون شب گذشته حسابی زیر و روشون کرده بود و کانالها قاطی پاتی شدن دیگه حوصله بازیابی و ردیف کردنشون رو نداشت تلویزیون رو خاموش کرد و رفت چرتی بزند.

منم همینطور که مشفول دید و بازدید و چت کردن توی سایتها هستم صدای خنده های پسرانه و نوجوانانه “آرش” عزیزم رو می شنوم که ریز ریز با نگاه کردن به برنامه های طنز روی گوشی اش مشغول و من هی زیر لب قربون صدقه اش میرم.

دل مادر است دیگه کاریش نمیشه کرد اگر برای بچه اش ضعف نرود پس به چه دردی می خوره الهی قربون خنده هات برم مادر!

پسر نازنینم، بخند از ته دل تا دنیا برویت بخندد عزیز دلم.

فریبا نبی زاده

۳ مهر ۱۳۹۹