صبح که از خواب بیدار شدم، صحنه فیلم برداری برایم تداعی شد. عوامل پشت صحنه هر کدام یک گوشه کار را در دست داشتند و هنرپیشه های اصلی هم در صحنه آماده و گروه فیلمبرداری و نور و صدا و … یاد عبارت معروفی افتادم که همه فیلمبردارها برای شروع فیلمبرداری می گویند … نور … صدا … اکشن

برای اینکه فیلمبرداری موفقیت آمیز باشد باید همه عوامل مهیا و آماده باشند تا کار خوبی از آب دربیاید.

رفتم به سمت گلدان های بالکن، پرده را کنار زدم، نور خورشید مستقیم به چشم  ام تابید مجبور شدم چند ثانیه ای چشم خود را ببندم یکدفعه درس علوم مبحث فتوسنتز برایم تداعی شد، خوانده بودیم که یک گیاه برای اینکه بتواند عمل فتوسنتز را بخوبی انجام دهد و رشد کند به آب، هوا، خاک و نور خورشید نیازمند است.

گلدان ها را که آب دادم برگشتم و پشت میز نشستم. در حالیکه قلم را در دست گرفتم مجموعه ای از سوالات به ذهنم خطور کرد، از خودم پرسیدم برای اینکه یک نویسنده بتواند یک محتوای خوب تولید کند، به چه چیزی احتیاج دارد؟

با اندکی تأمل دیدم واقعا نیاز یک نویسنده برای نوشتن شاید از یک گیاه یا فیلمبردار کمتر باشد.

برای شروع ، یک قلم و کاغذ کفایت می کند. اما برای اینکه بتواند مطالب خوبی بنویسد باید روح اش را تغذیه نماید. ذهن اش را آزاد کند از تمام دغدغه های روزمره، فکرش را رها کند و افکارش را به پرواز در بیاورد تا رشته واژه ها را بتواند روی کاغذ کنار هم بچیند و با پرورش کلمات بتواند جملات زیبایی بیافریند و آنرا تبدیل به یک داستان، دلنوشته یا متن کتابی در بیاورد.

در حالیکه ذهنم مملو از سوال بود شروع کردم به نوشتن، با خودم گفتم امروز می خواهم هر آنچه به ذهنم می رسد بنویسم، هر آنچه که هدفم را مشخص کند، هر آنچه که ایده ساز تولید یک محتوای خوب باشد ، هر آنچه که درد جامعه باشد، هر آنچه که درد مردم باشد، هر آنچه که مربوط به خانواده باشد ، هر آنچه که مربوط به طبیعت، دشت و دمن، آب ، رودخانه و …

خلاصه سه صفحه ای نوشتم بعد به خودم گفتم چرایی اینها را نمی پرسم چون بدنبال علت نیستم بلکه چگونگی آنها را می پرسم وقتی پرسش خود را با کلمه چگونه مطرح کنیم ذهن ناخودآگاه بدنبال پیدا کردن راه حل می گردد و بدون اینکه ما کاری انجام دهیم حتی هنگام خواب ضمیر ناخودگاه ما براساس مکانیزمی که دارد در جستجو و کنکاش است و ممکن است صبح که از خواب بیدار می شویم جواب همه سوالات شب گذشته و چند روز پیش را به یکباره نشان مان بدهد و ما را در مسیر راه حل های خوب قرار دهد.

بنابراین سوالات خودم را با پرسش چگونه آغاز کردم و شروع کردم به نوشتن.

چگونه خودم را بهتر بشناسم؟ چگونه نویسنده خوبی شوم؟ چگونه هر روز چند صفحه بنویسم؟ چگونه ایده پردازی کنم؟ چگونه تعیین هدف کنم؟ چگونه فردی متعهد شوم؟ چگونه محتوای خوب تولید کنم؟ چگونه کسب درآمد کنم؟ چگونه بیشتر دیده بشوم؟ چگونه کارم را پیش ببرم؟ چگونه با کیفیت تر بنویسم؟ چگونه بهتر صحبت کنم؟ چگونه همسر خوبی باشم؟ چگونه مادر خوبی باشم؟ چگونه بنده خوبی باشم؟ و خیلی سوالات دیگر …

یکدفعه به خودم آمدم دیدم حدود  هفت صفحه نوشته ام. انگشت دستم دیگر بی حس شده بود و گر نه هنوز ادامه می دادم . چقدر احساس رضایتمندی از خودم داشتم و متعجب از اینکه برای اولین بار توانسته بودم صفحات صبحگاهی خود را رکورد بزنم.

یادم آمد که دیروز مقاله ای نوشتم با عنوان هدف و ضرورت آن در زندگی، با خودم گفتم  تأثیر آن مقاله بوده که من امروز با انگیزه بیشتری به کارم پرداختم و متعهدانه توانسته ام بعد از مهمانی امشب پنجشنبه ساعت ۱۱:۴۰ این متن را بنگارم و در سایت منتشر کنم.