فریبا نبی‌زاده

مثلث سه‌گانه‌ی طلایی | نوشتن_خودشناسی_آرامش

خانه » مثلث سه‌گانه‌ی طلایی | نوشتن_خودشناسی_آرامش

مثلث سه‌گانه‌ی طلایی | نوشتن_خودشناسی_آرامش

قلم را در دست می‌گیرم و به صفحه‌ی سفید کاغذ مات و مبهوت، خیره می‌شوم.

از خودم می‌پرسم: «چه بنویسم؟» ذهنم مثل همین صفحه‌ی سفید، پاک و خالی از واژه است.

دوباره می‌گویم: «چرا نمی‌توانم بنویسم؟»

تو که این همه کتاب می‌خوانی، دور و برت پر است از اتفاقات جور واجور، پر از روزمرگی‌های هیجان‌انگیز، بازی و شور و نشاط کودکانه، جنب و جوش‌های جوانی و …

این‌ها همه می‌توانند سوژه‌ها‌ی خوبی برای نوشتن باشند، اما چرا قلم یاری نمی‌کند تا رقص واژگان را بر صفحه‌ی کاغذ به نمایش درآورد؟ نکند جوهر قلم خشک شده است؟ نه این ذهن من است که مدتی است مثل سرزمین قطبی دچار یخبندان شده یا مثل کویر تشنه و خشکیده شده است.

یک سالی است بهار و تابستان، پاییز و زمستان از پی هم آمده و رفته‌اند اما هنوز نتوانسته‌ام همانند سال‌های آغازین که وارد وادی نویسندگی شدم، روان بنویسم. این نوشتن‌های باری به هر جهت و از روی تمرین کارگاه یا دوره‌ای، دلم را اغنا نمی‌کنند. قبلا” هر وقت اراده می‌کردم چیزی بنویسم، قلم مانند سوزن روی صفحه‌ی گرامافون با حرکتی موزون و بی‌وقفه روی صفحه‌ی کاغذ می‌غلتید و رقص‌کنان چندین صفحه را پشت سرهم سیاه می‌کرد. جالب این که با کمبود سوژه هم مواجه نبودم همیشه موضوعی پیدا می‌کردم تا درباره‌اش بنویسم. اما حالا مدتی است که قلم یاری نمی‌کند. نمی‌دانم چه بر سر ذهنم آمده است. آیا سلول‌های خاکستری مغزم دچار قحطی و گرسنگی شده‌اند. من که همیشه سعی دارم با مطالعه‌ی کتاب و خواندن مطالب مفید و متنوع خوراک لازم را به ذهنم برسانم. به زعم خودم کوتاهی و اهمال‌کاری نکرده‌ام و روزانه تلاشم این بوده و هست که هر چند کم اما جسته و گریخته بنویسم. البته این را قبول دارم که درحدی ننوشته‌ام که بتوانم همه‌ی آنها را منتشر کنم. قبلا” کوچک‌ترین مطلبی را که می‌نوشتم فورا” منتشر می‌کردم و درگیر سئو و قوانین دست و پاگیر نبودم. حس خوبی نیست گاهی به حال خودم غصه می‌خورم.

کانال دوستان فعال را که می‌بینم و مطالبی که منتشر می‌کنند غبطه می‌خورم و تحسین‌شان می‌کنم. با خودم می‌گویم :«یادش بخیر، اوایل من هم با شوق فراوان و پرانگیزه می‌نوشتم و در صفحات اول، سوم و دهم گوگل دیده می‌شدم.» الان مدتی است که به قول استادم سایتم تار عنکبوت بسته است البته هر از گاهی سری می‌زنم و دستی بر سر و روی فایل‌های قدیمی می‌کشم و آن ها را ویرایش می‌کنم تا مبادا بوی نای و کهنگی بگیرند.

حال بر آنم تا فعال‌تر از گذشته برگردم و با نوشتن بیشتر و بهتر بتوانم به ادامه‌ی مسیر خودشناسی خود بپردازم و به آرامش درونی برسم.

واقعیت این است که نوشتن به من آرامش می‌دهد. امروزه روانشناسان و مشاوران برای بهبود و درمان مراجعین خود از روش «نوشتاردرمانی» بهره می‌برند و به مدد آن توانسته‌اند حال مراجعین خود را خوب کنند.

با نوشتن می‌توانیم به ماهیت درونی خود پی برده و از آشفتگی و سردرگمی‌های درونی خود آگاه شویم و اگر در جستجوی ایجاد تغییری اساسی هستیم به دنبال راه چاره باشیم و تلاش کنیم با مشاهده و پذیرش آن کمبودها نسبت به اصلاح و رفع آن ها اقدام نماییم. مادامی که ذهنی درهم و برهم داشته باشیم، تصمیم‌گیری و انتخاب، کاری دشوار خواهد بود. نشخوارهای ذهنی مانع فکر کردن و مثبت اندیشیدن می‌شوند.

با نوشتن می‌توانیم به نظم و نظام درستی دست یابیم، افکارمان را بهتر سر و سامان دهیم. از نیازها و احساسات درونی‌مان باخبر شویم و آگاهانه در موردشان واکنش نشان دهیم.

با نوشتن، نقاط قوت و ضعف خود را شناسایی کرده و در جهت تقویت و یا اصلاح نواقص به راحتی اقدام خواهیم کرد.

در حقیقت شناسایی و آگاه شدن از این احساسات، نیازها، افکار مثبت و منفی، توانایی‌ها و ضعف‌ها مقدمه‌ای است در مسیر خودشناسی که ما را به شناخت بهتر از خود و درونیات و خلقیات رهنمون می‌شود.

مادامی که به این شناخت و آگاهی نرسیده باشیم، پذیرش برای‌مان کاری بس دشوار و سخت خواهد بود. همان‌طور که می‌دانیم وجه تمایز انسان با سایر موجودات زنده داشتن قدرت تصمیم‌گیری و حق انتخاب است. زمانی که فردیت خود را به رسمیت بشناسیم و با آگاهی بپذیریم که به عنوان یک انسان دارای نقاط قوت و ضعف هستیم، می‌توانیم به خواست خود کمبودها و نقاط ضعف خود را در جهت رشد و توسعه‌ی فردی بهبود بخشیم و سعادت خود را به دست گیریم چون شخصا” معتقدم:

«نوشتن راهی است به سوی خودشناسی و رسیدن به آرامش درون.»

این عبارت مثلثی را در اذهان تداعی خواهد کرد که در هر ضلع‌اش سه واژه‌ی «نوشتن»، «خودشناسی» و «آرامش» قرار دارند و علاوه بر معنا و مفهوم عمیقی که هر کد‌ام به تنهایی دارند، در کنار هم می‌توانند معنای کامل‌تر و کاربردی‌تری دربر داشته باشند.

با نوشتن از احساسات، باورها و عقاید، افکار و رفتارمان می‌توانیم به لایه‌های درونی وجودمان راه یابیم. خوبی‌ها و بدی‌ها، کینه‌ها و حسادت‌ها، افکار مثبت و منفی و خلاصه به قسمت‌های تاریک و سخت دالان‌های پنهان وجود خود رخنه کرده و در گذشته‌ی خود کنکاش کرده و به نتایجی دست یافت که البته ممکن است به تنهایی قابل تحمل برای‌مان نباشد و  درد و رنج فراوانی را به همراه داشته باشد. پس توصیه می‌شود در این مرحله از حضور یک مشاور و متخصص در کنار خود بهره جوییم.

همان‌طور که گفته شد اولین قدم در خودشناسی شناسایی و آگاه شدن است و مرحله بعد پذیرفتن قلبی است که بپذیریم که به عنوان یک انسان در وجودمان این توانایی‌ها و این نقصان‌ها وجود دارد و با قدرتی که خداوند در وجودمان نهادینه کرده تصمیم بگیریم که برای علاج‌اش چه کنیم و لازم است با تمرین و آموزش و یادگیری تکنیک‌های خودشناسی به یاری خود بشتابیم و به دنبال راه حل مناسب برای بهبود اوضاع دورنی خود باشیم. مرحله سوم یعنی تمرین با کمک یک تسهیل‌گر و فرد متخصص مهم‌ترین اقدامی است که در جهت رشد و توسعه‌ی فردی خود می‌توانیم بکار گیریم و به آرامش درونی برسیم تا مصداق این عبارت، باور قلبی‌تان شود.

آری، «نوشتن راهی است به سوی خودشناسی و رسیدن به آرامش درون» البته اگر بخواهید.

 

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *