ویزای آمریکا

چندماهی از ازدواج شان گذشته بود که ویزای آمریکای همسرش رسید و خیلی سریع بار سفرش را بست و رفت. مدتی استاد حامد در تهران مشغول جمع و جور کردن کارها و سر و سامان دادن به آنها بود. تمرینات هفتگی با گروه موسیقی، تنظیم برنامه های ضبط موزیک ویدئو و کلی کارهای مربوط به مهاجرت.

دوستان هم گروهی و من خوشحال بودیم از این که فعلا استاد را در کنار خودمان داریم و به کارمان ادامه می دهیم. در تدارک برگزاری کنسرتی بودیم و هفته ای دوبار در جلسات تمرین، شرکت می کردیم.

هفته گذشته استاد حامد گفت: بچه ها همه، جلسه بعد سر تمرین حاضر باشید می خواهم خبر مهمی را اعلام کنم.

پنجشنبه که روز تمرین بود، همه بچه های گروه موسیقی حاضر شدیم اما مثل هر هفته تمرین کردیم و گپ و گفت دوستانه.

از آنجایی که استاد بسیار احساساتی و مهربان بود، نتوانست خبر مهم اش را اعلام کند پس، بعد از تمرین طبق روال همیشگی حداحافظی کردیم و از هم جدا شدیم.

شب که در خانه مشغول چک کردن پیام ها بودم، متوجه پیام استاد شدم که نوشته بود: دوستان عزیزم، بالاخره ویزای آمریکای من رسید و فردا عصر عازم امریکا هستم.

با خواندن این پیام، بدجوری حالم گرفته شد!

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *