فریبا نبی‌زاده

مستقل بودن به چه بهایی!

خانه » مستقل بودن به چه بهایی!

مستقل بودن به چه بهایی!

افرادی که خود را «مستقل» می‌دانند، در طول دوران عمر خود، سعی می‌کنند همه کارهای خود را به تنهایی انجام دهند هر چند که اشتباه کنند و یا به دردسر و زحمت بیافتند.

حاضر نیستند تحت هیچ شرایطی از دیگران و افراد با تجربه‌تر کمک بگیرند چون غرورشان این اجازه را به آنها نمی‌دهد.

دچار وسواس دانایی هستند و خود را عقل‌کل می‌دانند. شعارشان هم این است که من فردی مستقل و بی‌نیاز هستم.

اما این بی‌نیازی به چه قیمتی؟ اینکه فرد بتواند از توانایی‌ها و مهارت‌های خود به بهترین نحو بهره جوید و امورات روزانه خود را انجام دهد، خوب است.

از آنجایی که انسان موجودی اجتماعی است، نمی‌تواند در تعاملات خود و ارتباطات اجتماعی، بی‌نیاز و تنها از دیگران باشد.

همانطور که می دانید، لازمه رشد و پیشرفت هر فردی در گرو تعامل با دیگران است.

اینکه گوشه خلوت را گزینیم و خود را از مخاطره و درگیر شدن با دیگران و شرایط محیطی مصون نگه داریم، کار خارق‌العاده‌ای انجام نداده‌ایم بلکه رفته رفته به سمت تنهایی و انزوا کشیده می‌شویم و به نوعی تارک از دنیا می‌شویم.

«مستقل بودن» از نظر مالی، برای هر فردی چه زن و چه مرد لازم است. اینکه هر کسی بسته به نیاز خود دستش به جیب خودش باشد و محتاج دیگری نباشد، عالی است.

اما انسان به لحاظ روحی، عاطفی و احساسی نمی‌تواند مستقل باشد.

نیاز به یک هم صحبت، هم کلام، مونس و یاور دارد تا اوقات خود را با مراوده درست و صحیح بگذراند. از همفکری و همدلی با دیگران استفاده نماید و شاد گردد.

زندگی فقط کار کردن نیست بلکه هر فردی نیاز به تفریح و شادی دارد پس چه بهتر، افرادی که از هر نظر هم سطح و هم سلیقه هستند بتوانند در کنار هم روابط درست انسانی و موثری را داشته باشند.

افرادی که به ظاهر دارای استقلال هستند، از درون ضعیف و بسیار شکننده هستند. وقتی کسی را دور و بر خود ندارند و گوش شنوایی نیست که به حرف دلشان گوش دهند، آنوقت است که باید به خود بگوید:

«مستقل بودن به چه بهایی!»

گاهی این استقلال به نفع افراد نیست بلکه به ضرر آنان تمام می‌شود چون حس غرورشان مانع از رشدشان می‌شود و خود را بی‌نیاز می‌پندارند و این بی‌نیازی آنها را به ورطه سقوط و تنهایی سوق می‌دهد.

فرد مستقل احساس می‌کند علی‌رغم همه توانایی‌ها، ضعیف است و پازل وجودش ناقص است.

اینجاست که باید به خود آید و بدنبال تکه گم شده پازلش بگردد و بهترین راه این است که در تعامل با دیگران باشد.

با افراد مثبت ارتباط درست بگیرد از تجربیات خوب آنها بهره ببرد. به دیگران کمک کند و از دیگران هم طلب یاری نماید. زندگی یک داد و ستد است یک جاده دو طرفه.

بنابراین، لازم است در زندگی تعادل و توازنی برقرار نماییم تا اطرافیان بعنوان همسر، پدر و مادر، خواهر یا برادر و فرزند متوجه رفتار و وظیفه خود در زندگی مشترک باشند.

استقلال فردی، به معنی بی‌نیازی مطلق نیست. ممکن است فرد از نظر مالی و کاری مستقل و توانا باشد اما از نظر روحی، عاطفی و احساسی محتاج حمایت و همدلی است.

بنابراین سعی کنیم در حد متعارف فردیت و استقلال خود را حفظ نماییم اما از اجتماع سالم و خانواده فاصله نگیریم بلکه تلاش کنیم تا با عزت نفس بالا و تسلط بر توانایی‌ها و مهارت‌ها در جهت رشد و آگاهی خود و اطرافیان‌مان قدم‌های مثبت و خیرخواهانه برداریم.

از قدیم هم گفته‌اند:

از هر دست که بدهی، از همان دست هم می‌گیری.

 

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

4 پاسخ

  1. سلام فریبا جان. بنظرم این قسمت (همانطور که می دانید، لازمه رشد و پیشرفت هر فردی در گرو تعامل با دیگران است.) برای هر فردی متفاوته. مثلا من زمانهایی که به غار تنهاییم میرم خلاقیتم چند برابر میشه. در کنارش تعامل رو در حد متوسط می‌پسندم. شاید برای دیگری برعکس باشه. نسبت درونگرایی من به برونگراییم بیشتره.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *