دختر جوان در گوشه ای از سالن نشسته بود و به حرف های دیگران گوش می داد. صورت خود را به سمت کسی که صحبت می کرد و به عبارتی گوینده بود، می چرخاند و هر از گاهی مطلبی را هم در دفتر خود یادداشت می کرد.

معمولا در جمع ساکت و آرام بود و اظهارنظری نمی کرد. با جمع بود اما در گفتگو مشارکتی نداشت. گاهی احساس ناکامی می کرد و حالش بد می شد. مدام خود را سرزنش می کرد که چرا نمی تواند در جمع و در حضور سایرین حرفش را بزند و همانند دیگران ابراز نظر کند.

علی رغم اینکه فردی بود که دانشگاه رفته بود و درس آکادمی خوانده بود و شاغل هم بود اما این کم حرفی و سکوتش در جمع مایه رنج و ناراحتی وی شده بود.

از آن جایی که بدنبال چرایی این موضوع بود و در تلاش بود که این مشکل را برطرف نماید، ضمیرناخودآگاه اش مشغول پیدا کردن راه حل این معضل بود که توسط یکی از بستگان با کلاس های خودیاری آشنا شد و تصمیم گرفت که برای حضور در آن کلاس ها برنامه ریزی نماید و چون این مسئله برایش خیلی اهمیت داشت هفته ای یکبار خود را ملزم کرده بود که بعد از ساعت کار اداره حتما به کلاس برود و از مباحث خوب مطرح شده توسط میزبان و سایر دوستان بهره ببرد.

خوشبختانه از آنجایی که خواهان تغییر بود خیلی زود توانست تغییرات لازم را در رفتار و اعمال خود ایجاد نماید. البته که تغییر عادت خیلی کار راحتی نیست و نیاز به تمرین و ممارست دارد اما چون با راهنمایی خوب و مشاوره های لازم همراه بود توانست این کم رویی و انزوای خود را تعدیل دهد و با تمرین،خوب فن بیان مطالب و خواسته های خود را بدرستی بیان و ارائه نماید.

با تمرین های خوب خودشناسی توانست اعتماد به نفس خود را تقویت نماید و همچنین عزت نفس خود را بالا ببرد. کم کم خودش و اطرافیان متوجه تغییرات مثبت در رفتارش شدند و این رشد و پیشرفت در سطح زندگی شخصی و شغلی اش آشکار گردید.

دیگر آن دختر حجولی نبود که به زحمت خواسته خود را بیان می کرد یا وقتی با جنس مخالف حرف می زد تا بناگوش رنگ رخسارش قرمز شود و صدایش بلرزد یا دستهایش سرد یا عرق کند بلکه دیگر می توانست خیلی با متانت و در کمال آرامش و نزاکت نسبت به بیان مسائل و مواردی که لازم بود در باره شان گفتگو نماید، مذاکره می کرد. حتی در جلسات دوستانه یا کاری اظهار نظر نماید و حرفی سنجیده و درخور برای مطرح نمودن داشت.

خیلی از مواقع بخاطر خجول بودن و کمرویی نتوانسته بود از حق و حقوق خود در زمینه کاری دفاع نماید و همیشه به نوعی حق اش پایمال شده بود اما بعد از اینکه توانست نقاط ضعف خود را بشناسد و نسبت به اصلاح آنها اقدامات لازم را انجام دهد دیگر نه تنها از حق خودش به خوبی دفاع می کرد بلکه با داشتن پست سازمانی که طی سالها کار و کوشش بدست آورده بود توانست از سایر همکارانی که مثل گذشته خودش توان ابراز عقیده را نداشتند دفاع نماید و بنوعی توانست تأثیرات مثبتی با نوع منش خود در دیگران ایجاد نماید.

حالا سال ها از این قضیه می گذرد و آن دختر دیگر برای خودش مادری شده با یک فرزند و دوران کاری و شغلی خود را گذرانده و تمام فراز و نشیب هایی را که در طی این سالها داشته بصورت نکات آموزنده و بصورت پند و اندرز برای فرزندش زمزمه می کند و سعی می کند با نوشتن تجربیات و تمرین هایی که انجام داده دیگران را هم راهنمایی نماید تا در زندگی خود احساس ضعف و کمبود ننمایند.

راه درست و صحیح را در پیش گیرند و با دیدی مثبت به زندگی خود ادامه دهند و سعی کنند هدفمند به جلو بروند و هیچ وقت ناامید نباشند.

پس چه خوب است، سعی کنیم اگر مشکلی داریم بدون اینکه به خود برچسب ضعیف بودن بزنیم، تلاش کنیم تا بهترین راه حل را پیدا کنیم و حتما حتما حتما با تمرین و ممارست مداوم نسبت به رفع مشکلات اقدام نماییم.

چون زندگی یعنی چالش ، در همه مراحل فراز و نشیب وجود دارد بدون ترس از شکست حرکت کنیم چون هر شکستی مقدمه ای است برای پیروزی درست همانند بچه ای که تازه می خواهد راه رفتن را بیاموزد . اگر بعد از هر بار زمین خوردن ناامید می شد و مغلوب شکست اش می شد قطعا نمی توانست راه رفتن را بیاموزد.

پس هرگز از شکست نهراسید بلکه آنرا بعنوان پله ای بدانید که شما را بسمت هدف و پیروزی و موفقیت سوق می دهد.

به قول استاد شاهین کلانتری :

وقتی به قصد “بردن” به میدان می آیی، باختت هم، خود، برد است.

 

موفق و پیروز باشید.